...
به شور گذشته که باز مینگرم
خود را کوری میبینم
که از تاریکی هراسی ندارد...
+ نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۸۴ ساعت 14:27 توسط ماهی خانوم!
|
خود را کوری میبینم
که از تاریکی هراسی ندارد...
نصف بیشتر روزهای من اینجوریه!
خیلی بده ولی دست خودم نیست،مال خستگی ها و دلشکستگی هاست...مال اینه که میترسم!میترسم تنها بمونم،میترسم یادم بره کی هستم،میترسم خستگی هام تا ابد تو تنم بمونه...
شما ببخشید!